نکهت صبحدم

 

 

استاد شفیعی کدکنی : در کوچه باغ های نشابور

 

 

شهر خاموش من ! آن روح بهارانت کو ؟

شور و شیدایی انبوه هزارانت کو ؟

می خزد در رگ هر برگ تو خوناب خزان

نکهت صبحدم و بوی

بهارانت کو ؟

کوی و بازار تو میدان سپاه دشمن

شیهه ی اسب و هیاهوی سوارانت کو ؟

زیر سرنیزه ی تاتار چه حالی داری ؟

دل پولادوش شیر شکارانت کو؟

سوت و کور است شب و میکده ها خاموش اند

نعره و عربده ی باده گسارانت کو ؟

چهره ها در هم و دل ها همه بیگانه ز هم

روز پیوند و صفای دل یارانت کو ؟

آسمانت همه جا سقف یکی زندان است


روشنای سحر این شب تارانت کو ؟



/ 3 نظر / 3 بازدید
shahin

فروشگاه اینترنتی ایرانیان فروش ویژه تی شرت و شال محرم با طرح های (تاسوا و عاشورا) فروش بازي هيجان انگيزResident Evil5   www.bigeshop.ir

ابوالقاسم فره خانی

سلام می خواستم یک وبلاگ یا ایمیل از استاد شفیعی کدکنی داشته باشم که خود استاد آن را بررسی نماید اگر بتوانید در در وبلاگ خود این ارتباط را ایجاد نمائید ممنون می شوم با تشکر از زحمتی که کشیدید.

ابوالقاسم فره خانی

سلام می خواستم یک وبلاگ یا ایمیل از استاد شفیعی کدکنی داشته باشم که خود استاد آن را بررسی نماید اگر بتوانید در در وبلاگ خود این ارتباط را ایجاد نمائید ممنون می شوم با تشکر از زحمتی که کشیدید.